محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

meta's twins

ضد حال خوردن

11 آبان 1391    عزیزم .سلام تولدت مبارک.خیلی دوست دارم.ان شاالله همیشه سالم باشی.خیلی برنامه داشتم واست.از هفته ها قبل کلی تو اینترنت چرخیدم تا امروز واست خاص باشه.اما همه چی بهم ریخت . روز قبل رفتم واست کیف پاسپورتی خریدم.خیلی گشتم.فکر می کردم خیلی شاد شی.صبح روز تولدت بهت تبریک نگفتم.روزه داشتی.رفتم 3 رنگ مقوا خریدم.تو اون دلایلم رو نوشتم.و گذاشتم تو یه جعبه.سبز :دلایل دوست داشتن تو.خداییش هرچی می نوشتم بازم بود.خیلی دوست دارم.قرمز:ناراحتی هام از کارات.زرد :خواسته هام و آرزو هام با تو.11 خواسته .به دلیل اینکه هر چهارتامون 11 هم به دنیا اومدیم.بچه ها گریه می کردن.سپردم به مادرجون.رفتم خونمون تا واست کیک درست کنم و واسه افطا...
12 آبان 1391

تصادف بابا

میثمم.آخه چرا احتیاط تو کارت نیست.دوست ندارم اینقدر سرعت بری. آگه خدایی نکرده یه طوریت می شد چیکار باید می کردم. اینقدر اذیتم نکن.می دو نی چقدر دوست دارم و بهت وابستم.تازگی ها به خاطر مشغلم دوریت قابل تحمل شده ولی ... اون چیزی که تو واسم از صحنه تصادف تعریف کردی و عکس هاشو دیدم احساس کردم خدا تو رو بهم داده و از پشت نگاهت وقتی سکوت کرده بودی خیلی چیزهارو دیدم.شاید از خستگی دیشب بود.ولی رسیدن از هرگز نرسیدن بهتره.دوست دارم.مواظب خودت باش و بدون 3 نفر رو داری که همیشه منتظرت هستند.   نگران ما و آموزشگاه نباش.به خودت برس.نذار فشار کاریت تو رو از خودت بگیره.دوست دارم .دوست دارم به اندازه ..... ...
3 مهر 1391

بدون عنوان

Honey,I want to ask you to write our dream and wanted here.because u and me don't have enough time to spend toghther and talk about ourselves.we can write when we need and put a password on it.in a factory,institute or home we can read and answer or ... i don't know.what's your opinion.i love u and respect u a lot.let me know your idea . ...
19 شهريور 1391

تقدیم به همسرم

نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم... عشق من.وقتی می بینم هر شب با چشمان کوچک شده و خسته میای خونه وبا صبرو بردباریت قبول کردی تا چند وقت اینجا بمونیم،نمی دونم باید چی کار کنم.کاش این قدر تلاش نمی کردی.می دونم اهداف بزرگی داری و واسه منم همین رو می خوای اما سلامتیت چی؟تحمل دوریت سخته.نبودت آزاردهندست اما بهت قول دام صبور باشم.قول دادم همراهیت کنم.می دونم بودن در کنار بچه ها و من آرزوته ولی بند بند وجودم پاره می شه وقتی از این آرزوت به خاطر ما دست کشیدی.وقتی امروز بهم گفتی "سلامتیت واجبتره.اول استراحت کن بعد به کارا برس.از دیگران کمک بخواه تتا استراحت کنی"وقتی نگرانیتو دیدم و پرسیدم پس تو چی؟جوابت داغونم کرد."من فرق می کنم،مجبورم."ن دلیل اجبا...
19 شهريور 1391

بدون عنوان

Honey,I love you.I wish you the best.it break my heart when see you suffer like this.i know you and the way of your living.it hard for you when do a same things every day.you do this for us and we thank you.but pleas understand me for nagging.i feel empty inside when you are not around.please be healthy and happy for us and take care . ...
9 خرداد 1391

میثم عاشق

روزی که مادر شوهرم زنگ زد واسه جلو اومدن ولوله ای تو خونه ما بر پا شد.آخه من از میثم متنفر بودم.اما.... اما نتونستم مقاومت کنم.مامان می گفت زشته حالا که گفتنم بیان.حرف بزن و خودت رد کن.بابام کره جنوبی بود.بهش زنگ زدم.اونم همینا رو گفت.روزی که مادرش با عمه هاش واسه دیدنم اومدن چند ثانیه هم نموندم.چند روز بعد دوباره اومدن البته این بار با آقا داماد.یادم نمیره بدترین لباس رو پوشیدم.میثم دوست دادشم بود و پدرم با مادرش تو یه محل بزرگ شدن.خونه خودشون هم 1 کوچه بالاتربود.دلیل نفرت من یه ماجرایی که ما دو تا می دونیم که شاید بعدا" بگم.اون روزداداشم می گفت من مجلس رو دست میگیرم ولی تا زنگ خورد از اینکه دوستشو می دید خندش گرفته بود.اول مادرش وارد شد.ب...
6 خرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد